دو کوهه السلام ای خانه عشق زما بر تو سلام میخانه عشق
امروز دلم گرفته میدونید چرا چون روزشهادت شهید محسن سیری است
غروب دو کوهه بود و نجوا های عاشقانه محسن ، همیشه تا تنها می شدیم برام از امام حسین واهداف انقلابش و امام خمینی( ره) وزنده کردن نهضت امام حسین (ع)می گفت .
روز ۵ اسفند ۱۳۶۲حدود ۳ ساعت باهم حرف زدیم از همه جا گفتیم
چقدر نصیحتم کرد . آخه ما ازبچگی با هم دوست بودیم .
از پدر ،مادر امون و اگه شهید شدیم پدر مادرای همو فراموش نکنیم
محسن نگاهی به سر تاپای من انداخت و اشکاش مثل بارون طلایی رو گونه هاش سرا زیر شد و هر دو تامون اشکبار از هم جدا شدیم گفت دیر شده و خدا حافظی کردیم وشتابان رفت
انگار من اون روز به قول امروزیا هنگ کرده بودم اصلا نفهمیدم چه گفت
وقتی میرفت چند بار برگشت نگام کردو هر بار دستی تکان داد و به راهش ادامه داد
حسرت دوباره دیدنش بر دلم مونده .
کم کم دارم می فهمم که را ه یک شبه محسن را صد ساله هم نمیتونم .......
.................دیگه اشکام اجاااااااااااااازززززززززه ننننننننممممممممیییییدددددده...............