
هوالحی
گر چه لبريز غزل مي شوم از شور تو باز
مي شوم باز خمار از تو و ازصور تو باز
میشوم مست غزل های شرار انگیزت
می خورم نيز از آن باده ی پر نور تو باز
هر شبم صبح شود باز به امید وصال
بروم گرز سر کوی تو ؛ مخمور تو باز
تا سحر در پی آنم که ببوسم رویت
گر نبوسم چه کنم با رخ پر نور تو باز
میتوانی بکشی از غم هجرت همه روز
خون من هست حلال تو ومنظور تو باز
تو سلیمانی ومن خاک رهت می گردم
چون که وصلم برسد شادم و مسرور تو باز
همچو خورشید ی و از روز ازل گرد توام
(لاله) وش تا به ابد منتظر نورتو باز