تبليغاتX
شهاب وشهریار - خیال
(وحید رضا بوربور)(لاله)

هوالحی

دل شیدایی من عاشق بی چون و چراست
گرچه طوفانی و ابری است ولی پا بر جاست

می شود باز کویری و دلم میداند....
همه از دوری یاران قدیم دریاست

شعله ور از عطش آتش عشقم امروز
گر چه خاکستری ام باز دل من آنجاست

چهراه م زردو دلم درد و سراپایم سرد
این همه عارضه ی ماندن در این دنیاست

سر خوش آن دل که به امید سحر بیدار است
خواب بیداری من بین که سراسر رویاست

می خورد خون جگر (لاله) و خوش می سوزد
که چرا در قفس خاک و کویری تنهاست ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 11:15  توسط وحیدرضا بور بور   |