کجائید ای شهیدان خدایی
جمعه ۲۸/۱/۸۸
روز یادمان شهدای گردان حمزه سیدالشهدا لشکر ۲۷ محمد رسول الله است
هر کس هوای کربلا دارد بیاید.
دو کوهه السلام ای خانه عشق زما بر تو سلام میخانه عشق
امروز دلم گرفته میدونید چرا چون روزشهادت شهید محسن سیری است
غروب دو کوهه بود و نجوا های عاشقانه محسن ، همیشه تا تنها می شدیم برام از امام حسین واهداف انقلابش و امام خمینی( ره) وزنده کردن نهضت امام حسین (ع)می گفت .
روز ۵ اسفند ۱۳۶۲حدود ۳ ساعت باهم حرف زدیم از همه جا گفتیم
چقدر نصیحتم کرد . آخه ما ازبچگی با هم دوست بودیم .
از پدر ،مادر امون و اگه شهید شدیم پدر مادرای همو فراموش نکنیم
محسن نگاهی به سر تاپای من انداخت و اشکاش مثل بارون طلایی رو گونه هاش سرا زیر شد و هر دو تامون اشکبار از هم جدا شدیم گفت دیر شده و خدا حافظی کردیم وشتابان رفت
انگار من اون روز به قول امروزیا هنگ کرده بودم اصلا نفهمیدم چه گفت
وقتی میرفت چند بار برگشت نگام کردو هر بار دستی تکان داد و به راهش ادامه داد
حسرت دوباره دیدنش بر دلم مونده .
کم کم دارم می فهمم که را ه یک شبه محسن را صد ساله هم نمیتونم .......
.................دیگه اشکام اجاااااااااااااازززززززززه ننننننننممممممممیییییدددددده...............

هوالحي
گیرم که کم و غم مردم بشناسیم یا گرانی گندم
تکیه گاهت کجا می گردد در دل ار گذر کنی از قم
روزهای ما زمستانیست چونکه انبار نکردهایم هیزم
چشمه را آب را نفهمیدیم کردهایم ره به هر کویری گم
من سپرده ام جان به خارستان نیشها میخورم زهر کژدم
دیده ام سفره های خالی را هم ز نان و هم گل گندم

تا بهار رخم از هجر تو شد بارانی
دل من آب شدو خلوت من طوفانی
می روم از غم هجرت به تماشای کویر
می کنم من سر و جان را به رهت قربانی

هوالحی
من که لبریز شراب تو شدم تا به سحر
در مصافم همه مستان فکندند سپر
عشق آمدو یک لحظه تماشایی شد
گشتم از شرم سرافکنده و جستم ز خطر
(لاله)

هوالحی
چندی است که دل با غم جانانه بسازد
در کنج خرابات شبی بی می و پیمانه بسازد
می سوزد از این غربت و این آتش هجران
شاید که سحر ساقی میخانه بسازد
گیرد به کرم دست همه دیر نشینان
من نیز خرابم ، کرمش خانه بسازد
گفتم چه کنم تا به سحر با دل ویران
گفتا ! بخوانش به دعا ،شاه کریمانه بسازد
میخانه و مسجد همگی جای سجودند
آگاه خرابات زعشق است که افسانه بسازد
عاشق شده ام تا ببرم گوهر مقصود
مقصود نه آن( لاله) و گل بود که دردانه بسازد

هوالحی
گر چه لبريز غزل مي شوم از شور تو باز
مي شوم باز خمار از تو و ازصور تو باز
میشوم مست غزل های شرار انگیزت
می خورم نيز از آن باده ی پر نور تو باز
هر شبم صبح شود باز به امید وصال
بروم گرز سر کوی تو ؛ مخمور تو باز
تا سحر در پی آنم که ببوسم رویت
گر نبوسم چه کنم با رخ پر نور تو باز
میتوانی بکشی از غم هجرت همه روز
خون من هست حلال تو ومنظور تو باز
تو سلیمانی ومن خاک رهت می گردم
چون که وصلم برسد شادم و مسرور تو باز
همچو خورشید ی و از روز ازل گرد توام
(لاله) وش تا به ابد منتظر نورتو باز
هوالحی
دل شیدایی من عاشق بی چون و چراست
گرچه طوفانی و ابری است ولی پا بر جاست
می شود باز کویری و دلم میداند....
همه از دوری یاران قدیم دریاست
شعله ور از عطش آتش عشقم امروز
گر چه خاکستری ام باز دل من آنجاست
چهراه م زردو دلم درد و سراپایم سرد
این همه عارضه ی ماندن در این دنیاست
سر خوش آن دل که به امید سحر بیدار است
خواب بیداری من بین که سراسر رویاست
می خورد خون جگر (لاله) و خوش می سوزد
که چرا در قفس خاک و کویری تنهاست ....

هوالحی
....تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن...
!!!!!!!و اما عشق!!!!!!!!
وآن نقطه ای است که از ازل با انسان همراه بود نه آن همراهی که اورا از تنهایی بیرون آورد
بلکه اورا تنها سازد
چون هر کس این نقطه در دلش نشست . اول به خودش بالید که چه نیکو شد
ولی بعد از چند روزی تازه فهمید که گرفتار شده است
تدبیری اندیشید که از دیگران کمک بگیرد برای همین مقصود به منازل متفاوت سر کشید
در مسیر هر منزل سری بر او آشکار گشت و آتش این عشق همچنان شعله ور تر شد
تا به این نتیجه رسید که از شهر خود سفر کند و خود را به فراموشی بسپارد
!!! وتا اینجا سفر عشق را رفته بود . اما کجا مسکن گزید درست در وسط نقطه ی عشق
. که آغاز راه بود
او در این آتش آنچنان غرق شد که پنداشت خودش عشق است و آن شهری که
منزل ها برایش پیموده چیزی به غیر از خودش نیست
...........این جا بود که فریا د بر آورد انالحق..........
و چون به تنهای یکتا ملحق شده بود تنهایی را پیشه کرد و به شهر خود باز گشت
کاملی باید در او جانی شگرف تا کند غواصی این بحر ژرف
القصه اگرفرصتی پیش آمد در دیدار بعدی ضمن نگاهی به اسفار اربعه به شنیدن
. گفتاری از بزرگان در باره هفت شهر عشق می نشینیم
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
در اصل حل مسئله عشق کس نکرد یا ما بدان دقیقه ی مشکل نمی رسیم
...... دست حق به همراهتان .......